سوال های بی جواب
چــقــدر گـریـه و زاری؟ ، کـی تـمـومـه بـی قـراری؟
کـی میای پیشم بمونی؟ ، کی تو ناممو می خونی؟
راسـتـی تـو مـیای کنارم؟ ، تو می دونی بی قرارم؟
غــیــر تــو کــســی نــدارم ، زود بـیـا تــاب نـمـیـارم
راه مـن از تـو جدا نیست ، دل من که بی وفا نیست
داره تـو غـمـت مـی سـوزه ، مـیدونی دنیا دو روزه؟
تو میگی عاشق نمی شم ، تو نمی مونی به پیشم
امـا دل حـالـیـش نـمـیشـه ، آخـه عشقت زندگیشه

+ نوشته شده در بیستم خرداد 1385ساعت 13  توسط تنهاترید بنده خدا
|
|
دلم راضی نمیشه |
|
دلم راضی نمیشه، شکستن تورو ببینم از تو بگذرم و با یکی دیگه بشینم
با اینکه گفتی برو که دیگه نبینمت دلم راضی نمیشه که دیگه نبخشمت
دلم راضی نمیشه، دلم راضی نمیشه تورو تک وتنها بذارم واسه همیشه
یادته می گفتی من رفیق نیمه راتم دیدی نبودم و بازم عاشق چشاتم
این همه قهر و آشتی، دیدی کم نیاوردم میمیرم واسه تو، بازم برات دل سپردم
دلم راضی نمیشه، دلم راضی نمیشه تورو تک وتنها بذارم واسه همیشه
دلم نمیاد که باز چشم از چشات وردارم عاشقتم، عاشقتم ،هنوز دوست دارم
این همه خواهش دله، که پای تو بمیره بهش مینازه که هنوزم به پات اسیره
دلم راضی نمیشه، دلم راضی نمیشه تورو تک وتنها بذارم واسه همیشه

|
+ نوشته شده در بیستم خرداد 1385ساعت 13  توسط تنهاترید بنده خدا
|
اگه یه روز شاد بودی آروم بخند تا غم بیدار نشه
و اگه یه روز غمگین شدی آروم گریه کن تا شادی نا امید نشه

ما رو باش سپردیمش دل و چشمامونو به کی
اون که به زندگی میگه ، نمایش عروسکی
با همه می بینمت ، با همه کس به جز خودم
تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم

+ نوشته شده در بیستم خرداد 1385ساعت 13  توسط تنهاترید بنده خدا
|
قسمت تو شدم چرا
روزگارم سیاه شده
یه عمردنبا ل توام
غرورمن تباه شده
آتیش به جونم کشیدی
خاکسترم کردی یروز
رفتی وخندیدی به من
دم نزدم ،گفتی بسوز
کینه تو دارم به دلم
فکرمیکنم به انتقام
جوش میارم با اسم تو
چه من بخوام چه من نخوام
ببین چیکار کردی با من
به فکر انتقامتم
میخوام تورو خوارببینم
منتظرسلامتم
منتظرم بگی سلام
ردبشم ازکنارتو
بشکنی و عشق بکنم
با قلب بی قرارتو
+ نوشته شده در پانزدهم خرداد 1385ساعت 1  توسط تنهاترید بنده خدا
|
وای اگه کسی دست تو رو بگيره من پيش کی فرياد بزنم که زندگيمو ازم گرفتن.
اگه يه روز سرت رو شونه کسی باشه به کی بگم دارم می ميرم.
اگه يه روز نگات تو نگاه کسی باشه به کی بگم که خورشيدمو گرفتن.
اگه من با تو نباشم به کی بگم که نهايت عجزم.به کی بگم همه عشق من نصيب کسی ديگه هستش وکمرم داره ميشکنه.
به کی بگم هيچ کس مثل من قدرشو نمی دونه.هيچ کس مثل من دوسش نداره.
هنوزم اين افکار داره ديوونم ميکنه.وقتی اين قضيه هم که دوستم نداری ....وای
داد از اين همه تنهايی.بازم ميگم حکايت من به کسی می مونه که با چنگ و دندون می خواد توی طوفان شن چادر پاره ای که تنها سر پناهشه رو حفظ کنه ولي...
باور کن با همه وجود سعی کردم بهت بفهمونم که ديوونتم که دوست دارم که من بيشتر از همه قدر تو رو ميدونم.
ولی عشق من يه جاده يه طرفست که می خوام تا آخرش برم حتی اگه به مرگم ختم بشه.
ديروز خيلی برات دعا کردم .خواستم تا همه درد تو رو به من بده تا تو با هر کسی که می خوای راحت و خوشبخت بشی.
ياد تو هميشه همراه منه....ولی تو از من فراری.
تو فرشته روشنی شبهای تاريک منی که از من خيلی خيلی دوری.
+ نوشته شده در نهم خرداد 1385ساعت 12  توسط تنهاترید بنده خدا
|
+ نوشته شده در نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 10  توسط تنهاترید بنده خدا
|
+ نوشته شده در شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 14  توسط تنهاترید بنده خدا
|
تو کیستی ، که من اینگونه ، بی تو بی تابم ؟
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
تو چیستی ، که من از موج هر تبسم تو
بسان قایق ، سر گشته ، روی گردابم !
تو در کدام سحر ، بر کدام اسب سپید ؟
تو را کدام خدا ؟
تو را کدام جهان ؟
تو در کدام کرانه ، تو از کدام صدف ؟
تو در کدام چمن ، همره کدام نسیم ؟
تو از کدام سبو؟
من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه
چه کرد با دل من آن نگاه شیرین ، آه
مدام پیش نگاهی ، مدام پیش نگاه
.چه آرزوی محالی است زیستن با تو
مرا همین بگذارند یک سخن با تو :
به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر
به من بگو که برو در دهان شیر بمیر
بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف
ستاره ها را از آسمان بیار به زیر؟
ترا به هر چه تو گویی ، به دوستی سوگند
هر آنچه خواهی از من بخواه ، صبر مخواه .
که صبر ، راه درازی به مرگ پیوسته است
تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه
تو دور دست امیدی و پای من خسته است
همه وجود تو مهر است و جان من محروم
چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته است.
+ نوشته شده در پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 15  توسط تنهاترید بنده خدا
|
شعله ی بیدار
می خواهم و می خواستمت ، تا نفسم بود .
می سوختم از حسرت و عشق تو بسم بود .
عشق تو بسم بود ، که این شعله ی بیدار
روشنگر شب های بلند قفسم بود.
آن بخت گریزنده دمی آمد و بگذشت .
غم بود ، که پیوسته نفس در نفسم بود .
دست من و آغوش تو ، هیهات ، که یک عمر
تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود .
بالله ، که بجز یاد تو ، گر هیچ کسم هست
حاشا ، که بجز عشق تو ، گر هیچ کسم بود .
سیمای مسیحائی اندوه تو ، ای عشق
در غربت این مهلکه فریادرسم بود .
لب بسته و پر سوخته ، از کوی تو رفتم
رفتم ، به خدا گر هوسم بود ، بسم بود
+ نوشته شده در سی و یکم فروردین 1385ساعت 13  توسط تنهاترید بنده خدا
|
گذران
تا به کی باید رفت
از دیاری به دیاری دیگر
نتوانم،نتوانم جستن
هر زمان عشقی و یاری دیگر
کاش ما آن دو پرستو بودیم
که همه عمر سفر می کردیم
از بهاری به بهار دیگر
آه ،اکنون دیریست
که فروریخته در من، گوئی،
تیره آواری از ابر گران
چو می آمیزم، با بوسهء تو
روی لبهایم، می پندارم
می سپارد جان عطری گذران
آنچنان آلوده ست
عشق غمناکم با بیم زوال
که همه زندگیم می لرزد
چون ترا می نگرم
مثل اینست که از پنجره ای
تکدرختم را،سرشار از برگ
در تب زرد خزان می نگرم
مثل اینست که تصویری را
روی جریان های مغشوش آب روان می نگرم
شب و روز
شب و روز
بگذار که فراموش کنم
تو چه هستی ،جز یک لحظه،یک لحظه که چشمان
مرا می گشاید در
برهوت آگاهی؟
+ نوشته شده در بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 4  توسط تنهاترید بنده خدا
|

آي نسيم سحري
ديشب از غصه دلم،داغ و داغون شده بود
جاي خواب توي چشام،اشكا مهمون شده بود
مثل هر شب تو اطاق روي تختم يه گوشه كز كرده بودم،
فكري اومد تو سرم،يهو از جا پريدم
رفتم از تو باغچه مون،گلي واسه اون چيدم
اما باز يادم اومد،خودمو گول مي زنم
تو اطاق مونده هنوز،گل ديشب كه چيدم
مثل من يواش يواش،داره پژمرده ميشه
بي صدا توي اطاق گريه هاشو من ديدم
اشك هاي بي معرفت نا اميدم نكنيد
ديگه امروز ميرم و برا خاطر شما
اين گل وبهش ميدم هرچي بادا ديگه باد
يا اگه روم نباشه......
ميدمش به دست باد،
آي نسيم سحري،اين گل وببر براش
بده دستش ،نگرفت،بذارش روي پاهاش
نه.....! نبر....صبر كن ،آخه...
اگه لايق نباشه.......؟
پاك وصادق نباشه......؟
اگه گفت بابا ولش......؟
اگه خنديد تو دلش......؟
نه .....نبر.... صبر كن .....آخه..
.
قطره هاي اشك من،
روي گلبرگ هاي اون مونده هنوز
پس غرورم چي ميشه.....؟
شباي بي كسي و سوت و كورم چي ميشه؟
نه ، آهان يادم اومد
تو منو ببخش نسيم،گل و همرات ببرش
اگه هم اشكامو ديد رو برگ گل،
اون كه حاليش نميشه،نمي دونه
بخيالش كه اينا......
شبنمه يا قطره هاي بارونه،
اومد از ره سپيده،
شب به آخر رسيده،
كم كمك صبح ميرسه،
صبح زود وقتي كه باد
تو كوچه صداش مياد
ميرم و فوري درو وا مي كنم
داد مي زنم،آي نسيم سحري
يه دل پاره دارم،چند مي خري....؟
آي نسيم سحري، تن مهربونتو
تر كن از اشكاي من
بوسه اي روي دو چشماش مي زني.....؟
+ نوشته شده در بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 3  توسط تنهاترید بنده خدا
|
با تو لحظه ها م پر از نور
بی تو تاریک و سرده
مثل خورشید حضورت
دنیا دور تو میگرده
گلهای سرخ تو باغچه
همشون ارزونی تو
منو از خودم گرفته
عشق آسمونی تو
همه ترسم از اینه
تورو از دست بدم آخر
کاشکی خیلی پیش از اینها
عشق من تورو میدیدم
آخه من تو شهر چشما ت
به خود خودم رسیدم
اومدی با طرن صبح
از یه شهر دور وبی نام
تو یه تعبیر قشنگی
واسه ی تموم خوابام
مثل خواب معبدی دور
که پر از راز ونیازه
پرم از محبت تو
+ نوشته شده در بیست و ششم فروردین 1385ساعت 8  توسط تنهاترید بنده خدا
|
سفر
نرو چشم انتظارم نذار
بیا تو باز سر روی شونم بذار
میخوام تموم عمرمو من خاک پایت کنم
چشمامو من بدم برات جون و فدایت کنم
بذار که خوب نگات کنم
برای آخرین بار
نمی تونم بهت بگم
خدا تورونگهدار
هرچی که تو دلم بود
چه صادقانه گفتم
نذارکه بیشتر از این
به پای تو بی افتم
سفر نرو چشم انتظارم نذار
بیا تو باز سر روی شونم بذار
میخوام تموم عمرمو من خاک پایت کنم
چشمامو من بدم برات جون و فدایت کنم
حقیقت و واست بگم
به آخر خط رسیدم
اینو بدون از همه کس
تو زندگیم دل بریدم
نمیدونی چقدر دلم
تنگ برای دید نت
برای مهربونیات
نوازشات بوئیدنت
تا جون دارم همیشه پا به پاتم
تا دم مرگم که باشه من یکی باز فداتم

+ نوشته شده در بیست و ششم فروردین 1385ساعت 7  توسط تنهاترید بنده خدا
|